ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

40

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

اشيق تيمور دادرزادهء دوا با هزار سوار برو تاختند و شوهر او را ايتقول با دو پسر به آب غرق كردند و مال و منال و چهارپايان بىاندازه يكسر غارت كردند و اسيران بردند و خاندان قيد و بيكبار برانداختند به غير از شاه اغول كه با هزار نوكر پيادهء گرسنهء برهنه ، در حدود ينكى و تلاس بماندند ، و سپاه قيد و بعضى به دوا پيوستند و گروهى گريخته به بيشهاى خيرخير پناهيدند ، و گريز بهنگام سبب حيات و بقاء خود دانستند . اما بيشترى لشكرهاى جاپار به درگاه قان آمدند و بر صده‌ها مقسوم گشتند ، و دوا چون به آرزوى دل و متمنّى خاطر خود رسيد و بر همهء اولاد و امرا و اجناد قايد و ظفر يافت و سينه را از كينهء ديرينه شفا و آرام داد ، خواست كه جاپار را با برادران مصاحب كونجاك ، پسر خود ، ذو القرنين اغول پسر توقو برادر بالتقو و پسر ملكتيمور كه ملازم دوا بود [ ند ] با دو هزار سوار بدرقه به درگاه قان فرستد . روز ديگر از آنجا ايلچيان برسيدند مخبر به وفات تيمور قان . عزيمت دوا باطل شد و در قناس 46 قوريلتاى بزرگ كرد و در دوبار چهل نوبت طوى ، و در اجتماع قوريلتاى سيصد و شصت و اند شهزاده حاضر و مجتمع بودند . دوا در اثناى آن بر سبيل افسوس و استهزا از جاپار مىپرسد كه : « درين مدت كه از تو خيلى كارهاى مستنكر مستقبح شنيع فضيح در وجود آمد به راى و تدبير و كينكاج عقل بود يا نه ؟ الوس مملكتى را كه قيدو آقا به چهل سال ضبط و نظم كرده بود و از شوايب انقلاب و نوايب اضطراب مصون و محفوظ داشته چگونه تو بدين مقدار مايه روزگار خراب و پريشان كردى و دستخوش قضا و پايمال تفرقه ؟ پس تو سزاوار پادشاهى و لايق شهريارى نبودى . و به مواجهه مخازى و مساوى عثرات و زلات او را برشمرد و به حضور و كينكاج شهزادگان و اقرار و اعتراف او را از پادشاهى معزول كرد . و به پاسخ دوا گفت : گربه يك روز صيد خود را گفت * « قم صحيحا فقال ذاك عليك » 47